#آخته_پارت_291

- خانم؟

نگاهم کرد و به صورتی پانتومیم گفت:

- بله؟!

تن صدایم را پایین آوردم.

- دوست من کجاست؟!

با دست بیرون را اشاره کرد و گفت:

- تلفن داشت انگار!

تشکری کردم و سر جایم نشستم؛ اما یاد تصمیم دیشبم افتادم و کوله‌ام را برداشتم و بیرون رفتم. هر چه نگاه کردم خبری از ریحان نبود. کمی این طرف و آن طرف را نگاه کردم ولی هیچ نبود! نگران شدم و باز دقیق همه جا را تا جای که دیدم می‌رسید نگاه کردم؛ اما هیچ اثری از او نبود. خواستم صدایش بزنم که صدایی آمد. کمی گوش‌هایم را تیز کردم، خودش بود صداش از پشت خانه می‌آمد. خوش حال صدا را دنبال کردم که باز صدای صحبت ریحان را شنیدم.

- یعنی چی فرزان؟!

- ...

- ببین چرت و پرت تحویل من نده! این تو بودی قرار گذاشتی من لیلی راضی منم بیاد سفرخونه تا اونجا با نقشه تو یه جور هوایش کنم بره ترکیه یادت رفته؟!

romangram.com | @romangram_com