#آخته_پارت_281
- لامپ و خاموش کن بعد ایستاده بخواب!
ریحان انگار برایش اصلا مهم نبود. شاید هم حق داشت. من حداقل چند نفری را برای فکر کردن داشتم، او همان را هم نداشت.
لامپ را خاموش کردم و روی تخت دراز کشیدم. چشمانم را بستم و سعی کردم کمی بخوابم تا بیشتر از این از تصمیم پشیمان نشدهام.
***
با صدای مکالمه ریحان و شخصی دیگر از خواب بلند شدم. روی تختش شسته بود و صحبت میکرد.
- خیلی خب!
- ...
- اونجا باید چقدر بمونیم؟
- ...
- قرار بود سریع باشه!
- ...
romangram.com | @romangram_com