#آخته_پارت_271

-پسرم بود اسمش با منه!

علی شاکی شد.

- پ من چی؟! بچه من نیست؟!

نگاهش کردم و گفتم:

- تو سلیقت خوب نیست! همین زن گرفتن به سلیقه خودت بود خوب گل کشتی!

بابا خندید و گفت:

- چکار عروسم داری!

نگار نیشگونی از بازویم گرفت و یاس را از آغوشم بیرون کشید.

- اگه خوشت از عروستون نمیاد چرا بچه‌هاش بغـ*ـل می‌کنی؟!

- مگه بچه‌ی توهه بچه داداشمه!

علی شاکی به من و نگار گفت:

romangram.com | @romangram_com