#آخته_پارت_263

- بابا مگه چیه خو میگم ما هم اینجا آموزش می‌بینم! از کجا می‌خوان بفهمن هر روز میان دنبالمون؟!

باز عصبانی شده بودم. ریحان همیشه کار‌ها را خراب‌تر از آن که بود می‌کرد! برایم روز روشن بود گندش در می‌آمد و حسابی ماجرا بیخ پیدا می‌کند.

ریحان که دید عصبی در خود فرو رفته‌ام گفت:

- هر چی شد با من همچی به عهده می‌گیرم تو فکرش نکن!

نگاهش کردم، برای فرار از عصبانیتم باز به اتاق نگاه کرد و گفت:

- ویولنت کو یکم با هم تمرین کنیم؟!

آن روز بعد از چند ساعت نوازندگی و صرف نهار در کنار خانواده و ریحان، بعد از ظهر ریحان با گرفتن جواب مثبت پدر از خانه رفت. واقعا تعجب می‌کنم این دختر چطور به راحتی پدر و مادرم را راضی کرد. البته با کمی تعمل می‌توان فهمید آنها نیز به خاطر مهدی با ما کمی راه می‌آیند.

قرار شد ریحان شب ساعت رفتن به سفره‌ خانه را اطلاع بدهد.

***

ریحان خبر داد نهارم را قبل از ۱۲ بخورم و سریع آماده شوم. برخلاف اصرار‌های مادر ریحان برای صرف نهار داخل نیامد و دیر شدن را بهانه کرد تا سریع عازم سفره‌خانه شدیم.

از در پشتی وارد شدیم.

romangram.com | @romangram_com