#آخته_پارت_261
باز هم مردم! انگار مردم جز خانواده من بودن و از رگ گردن به من نزدیکتر در همه چیز نظرشان پرسیده و حرفشان مهم شمرده میشود!
- خاله باور کنید هیچ کاری نمیخوایم کنیم فقط کلاس تمرین آلات موسیقیه!
مادر که کاملا تسلیم شده بود گفت:
- خیلی خب، من راضی شدم! احمد آقا بیاد باهاش حرف میزنم.
ریحان با خوشحالی لپهای مادر را بوسید و گفت:
- دمت گرم!
مادر خندید و گفت حالا برید تو اتاق من برم نهار بپزم.
- زحمت نمیدم من میرم!
- میخوای پشیمون بشم؟!
ریحان به دست مرا گرفت و گفت:
- اتاقت کو؟
romangram.com | @romangram_com