#آخته_پارت_260


ریحان با مظلومیت گفت:

- والله این روزا دختر دستش تو جیب خودش نباشه کسی آدم حسابش نمی‌کنه! ما هم که تنها هنرمون موسیقیه کاش بذارید یه کلاس حرفه‌ای بریم بعد بتونیم برای خودمون یه کاری راه بندازیم.

مادر با کمی اخم که نتیجه تعجبش بود گفت:

- شما که دانشجو موسیقی هستید به کلاس چه نیاز دارید؟!

- خاله جان اونجا به ما فقط سوادش رو یاد میدن اونجوری که باید استعدادمون شکوفا بشه نیست!

- خب خودت که می‌دونی ما وضعمون اونقدر خوب نیست برای اینکه کلاس موسیقی برید!

ریحان که می‌دید مسیر برای خواسته‌هایش هموار شده گفت:

- من یه خورده پول دارم فعلا واسه این ماه برای خودم لیلی ثبت نام می‌کنم تا ببینیم خدا چی می‌خواد! آدرس و ساعتشم میدم بهتون چون استادش کار داره ممکنه ساعتش در روز متفاوت باشه من از روز قبل خبر میدم که بدونید کی میریم کی میایم تورو خدا رضایت بدید!

دستانش را به هم زده بود با چشمان مظلوم به مادرم چشم دوخته بود. مادر کمی دل دل کرد و گفت:

- من مقصدم این نیست بهتون اعتماد نداریم، میگم جوونید گول می‌خورید یه کاری می‌کنید حرف مردم می‌شید!


romangram.com | @romangram_com