#آخته_پارت_255

به شانه‌ام زد و گفت:

- نکنه ماجرا قولت به اون پسر ارتیشه‌ست؟!

در تماس‌های تلفنی به ریحان قضایا را گفته بودم.

- نه اون اصلا نمی‌دونه!

- خب، بعدم تو نه تعهدی داری بهش نه هم کار اشتباهی می‌خواهد کنی. کار که عار نیست! الان این چند روز تو خونه پکر بودی خوب بود؟ چند روز اینجوری می‌تونی تحمل کنی؟!

- ریحان خودم اینارو بهتر از تو می‌دونم ولی چاره‌ای دیگه‌ هم دارم؟! حوصله ندارم باز داد و قال را بیفته!

- داد و قال نداره!

- تو میگی چیکار کنم من؟!

- بسپرش به من!

بار دیگر با کف دست به پیشانی‌ام زدم و گفتم:

- همین یعنی بدبختی!

romangram.com | @romangram_com