#آخته_پارت_253

در را باز کرد و گفت:

- بدو بیا تو!

با هم به داخل رفتیم. روی مبل نشستیم.

- خب چه خبرا؟

- هیچ به صدا ضرب و زور امروز ماشینو آزاد کردم.

- خب همینم خوبه!

- خانم شدی!

متعجب سری به معنای یعنی چه تکان دادم.

- دیگه خبری از وحشی‌‌گریات نیست!

کوله‌ام را به سرش کوبیدم و گفتم:

- هنوز کتک اون شبت نخوردیا!

romangram.com | @romangram_com