#آخته_پارت_247

خواست شیر آب را ببند که بی‌تفات به سمت در حیاط رفتم و گفتم:

- تاکسی گرفتم.

- چرا؟

- شما برو مادرت رو راضی کن!

پکر شد.

- سوزنت رو این جمله‌ گیر کرده نه؟!

از در خارج شده بودم اما سرم را تو آوردم و محکم گفتم:

- آره!

در را به شدت بستم و سوار تاکسی شدم.

***

روی مبل نشستم. ریحان رو به رویم با شکل شمایلی مشوش نشسته بود و مدام آب بینی‌اش را بالا می‌کشید.

romangram.com | @romangram_com