#آخته_پارت_243
- ام یه چیز دیگه هم هست.
سرش را پایین انداخت با دست پشت کلهاش را خواراند.
- از اونجای که خاطرت عزیزه قول بده بهم کاری نکنی همه اذیت بشن. حتی کاری که اخم روی پیشونی خودت بیاره!
با اخمی ناخوداگاه نگاهش کردم که سرش را بلند کرد.
- قول؟!
لبخندی به مظلومیتاش زدم.
- خیلی خب قبول!
نفسش را بیرون داد و برخاست.
- خب دیگه تمام شد حرفام همینا بود.
متقابل من هم برخاستم.
- اکی!
romangram.com | @romangram_com