#آخته_پارت_242
- راستیاتش گفتم قبل رفتنی یه چیزای رو خودم بهت بگم. اول راجع مادرم، هر چی گفت، هر کاری کرد، فقط سکوت کن و مقاوم باش برگردم حل...
میان حرفش رفتم.
- اول مادرت رو راضی کن!
- اول و آخر نداره اون راضی نمیشه!
- خب پس...
میان حرفم آمد و گفت:
- فعلا اجازه بده! خب اینکه با خانوادت همینجور خوب بمون، راجع به موسیقیهم وقتی برگشتم خودم هر جا که خواستی برای کلاس یا اجرا بری کمکت میکنم!
- پوف، همین؟!
متعجب نگاهم کرد.
- نصیحتی، تذکری چیزی...
romangram.com | @romangram_com