#آخته_پارت_233

- سلام بانو!

با لحن شوخ و سر زنده‌اش عصبی شدم و گوشی را قطع کردم.

دوباره رو تخت نشستم. اصلا این آدم فکر هم می‌کردم؟! چشمانم را محکم بستم که باز صدای گوشی در آمد با خشم برداشتم. اما قبل از اینکه سرش فریاد بزنم مچم را خواباند.

- می‌دونستی بانو خیلی دوستت دارم؟!

آب سردی انگار سرتا پایم را در آغـ*ـوش گرفته بود. نفس‌هایم به دست و پا زدن افتادند. باز صدای خنده‌اش در گوشی به طنین در آمد.

- فحش می‌خوای بدی تو دلت نده.

با نفس عمیقی بی سر و صدا به حال پریشانم مسلط شدم و گفتم:

- راسته باز می‌خوای بری سوریه؟!

- اهوم!

بلند و عصبی گفتم:

- زهرمار، مگه تازه برنگشته بودی؟!

romangram.com | @romangram_com