#آخته_پارت_225

بلند خندید.

- به حلقه که نرسید؟!

چشمانم را درشت کردم و توبیخی نگاهش کردم.

- نگار!

- چیه خب؟!

- درد نگیری!

برخاست و به طرف در رفت که گفتم:

- کجا؟!

با عشـ*ـوه تابی به سر و گردنش داد.

- دعوتم خاستگاری!

زدم زیر خنده که جدی گفت:

romangram.com | @romangram_com