#آخته_پارت_219

- سلام علیکم، خیلی خوش آمدید!

نگاها از مهدی به سمت من چرخید که با لبانی وا رفته به آن‌ها خیره بودم.

یکی از خانم‌ها با لبانی خندان و صورتی بسیار مهربان جلو آمد و گفت:

- سلام خانم خانما!

شرمگین سلامی کردم و سرم را پایین انداختم که همان خانم خطاب به مهدی گفت:

- مادر نگفته بود برای شما هم آستین بالا زدن!

نگاه متعجبم را به زن سپس به مهدی دادم. مهدی با لبخندی که هم از شرم و حیا بود هم جوابی نداشت اشاره به سمت در کرد و گفت:

- بفرمایید.

پس از ورود آن‌ها رو به مهدی که رو به رویم قرار داشت آرام گفتم:

- اینا کین؟!

دستش را به معنای هیس بالا برد و در حالی که داخل می‌شد گفت:

romangram.com | @romangram_com