#آخته_پارت_218
- ایناهاش!
مهدی با لبخند به کلید نگاه کرد.
- خست...
- سلام آقا مهدی!
هر دو شوکه شده و متعجب به مرکز صدا نگاه کردیم. دو مرد جا افتاده و یک پسر جوان با کت و شلوارهای رسمی. صاف ایستادم که متوجه چند خانم چادری هم شدم. یک لحظه با خود گفتم گشت ارشاد خانوادگی؟!
مهدی زودتر از جلو رفت و با آقایان دست داد.
- سلام آقای محرابی، خوب هستید؟
یکی از آن دو مرد جا افتاده که محاسنش کاملا سفید شده بود، با لبنخدی عمیق دست مهدی را فشرد و گفت:
- سلامت باشی بزرگ مرد!
مهدی سر به زیر با تکان دادن سر به سمت خانمها گفت:
romangram.com | @romangram_com