#آخته_پارت_215
- مگه گزارش ندادی؟
برخلاف لحن من با صداقتی ذاتی گفت:
- چرا صبح دم اذونی به بابا زنگ زدم. بیا زود بریم که به ترافیک هفت صبح نخوریم.
پشت به من راه افتاد؛ اما من همان جا ایستادم و به راه رفتنش خیره شدم چیزی نگذشته بود که برگشت و نگاهم کرد.
ز
- چرا نمیایی؟
- الان نریم!
- بالاخره که چی؟!
- شب بریم، الان نریم!
- خب الان کجا بریم؟
- بریم یه جا صبحونه بخوریم من گشنمه!
romangram.com | @romangram_com