#آخته_پارت_210


- لیلی!

- هان؟

نفس عمیقی کشید و گفت:

- اونی که این مدت پای عشق حرف خورده منم. برای من این بازیا رو راه ننداز. همه فهمیدن چشم این دیوونه دنباله توهه ولی تو هیچ تو فکرم نیستی!

از عصبانیت نفس نفس می‌زد. سرش را نزدیک آورد و گفت:

- باید مسائل بین خودت و خانوادت رو حل کنی! تا آخر عمرت می‌خوای توی این پارتی و اون پارتی باشی؟!

- چشم امردیگه؟! می‌خوای سر راه که میریم خونه یه چادر گلدارم بگیریم شبم شما و آقاسید همراه بهنوش خانم بیاید برای امر خیر؟! البته بهنوش‌خانم اگر از دونستنش سکته نزنه!

از لحن تمسخر آمیزم به شدت دلخور شد.

- خیلی نفهمی!

- نفهم‌تر از من تویی که عاشق این نفهم شدی!


romangram.com | @romangram_com