#آخته_پارت_209

- چیه؟

- برگرد خونه حرفات رو به خانوادت بزن!

سرم را به طرفین تکان دادم و گفتم:

- فکر می‌کنی نزدم؟! اونا این زندگی که من می‌خوام نمی‌خوان! تو هم برو دنبال کار زندگیت همینجوریش محفل نیش کنایم به راهه، مونده فقط مامانت به جونم بیفته.

خواستم برای بار دیگر کنارش عبور کنم که به کوله‌ام چنگ زد و آن را از دوشم پایین کشید.

- اصلا فهمیدی دیشب من چی گفتم؟

قلبم به درد آمد، اما من خیلی وقت بود تصمیم را برای ما نشدنمان گرفته بودم! پس گستاخ شدم مثل روزهای که نمی‌خواستم ولی برای پنهان کردن آنچه درونم بود شدم.

- من مسئول دل شما نیستم! خودت که گفتی من همه‌ی فکرم پی دنیایی خودمه پس توقع بی‌جا نداشته باش!

- کمتر برای من نقش بازی کن!

- برو بابا!

کوله‌ام را از زمین برداشتم.

romangram.com | @romangram_com