#آخته_پارت_205

- باور کن کسایی که دوست دارند؛ از این زندگی پوچت دارن خسته میشن!

چشمانم پلک نمی‌زد و حاضر جوابی از یادم رفته بود.

با صدای مغمومی گفت:

- فکر کردم فهمیدی، ولی انگار تو هم فقط دنبال حرف مردمی. چیزی از نگاه آدما نمی‌دونی!

رو به آسمان کرد و گفت:

- از حرف مردم می‌نالی ولی خودت حرف تو دهنشون می‌ذاری.

چشمانش را به عمق چشمانم رساند.

- لیلی، یه بار شد لیلی باشی؟ شد؟! همه حواست به دنیا و آرزو‌هات بود...

سرش را پایین انداخت. نتوانست ادامه بدهد. چند نفس عمق کشید.

- تمام مدت منتظر بودم حداقل جایی کنار اون دنیات ببینم برای خودم ولی تو و اون دنیای پوشالیت چیزی برای من ندارید.

باز هم مثل همیشه مرا گیج و گنگ کرد.

romangram.com | @romangram_com