#آخته_پارت_204


- لیلی!

- لیلی مُرد!

لگدی حواله‌ی تایر ماشین کرد و بلند گفت:

- بسه دیگه. امون نمیده آدم یه کلمه حرف بزنه!

با پوزخندی گفتم:

- کسی منعت نکرده همه گفتن، تو هم بگو!

عاجز دست به کمر زد و به چشمان بی‌رمقم خیره شد.

- خودت خستت نشده؟

تمام جنب و جوشم یک آن خوابید.

قدمی جلو آمد و با لحنی که گرفته از بغض بود گفت:


romangram.com | @romangram_com