#آخته_پارت_187

نگاهش کردم. نگاهم نمی‌کرد ذهنش اینجا نبود نگاهش هم حضوری کاملا مجازی داشت!

- باید با هم حرف بزنیم!

ابروی بالا انداختم و سعی کردم بدون هیچ تنش و بحثی خواسته خود را به او و دیگران بقبولانم!

- اگر راجع به اتفاقاتی هست که در نبودت افتاده باید بگم هر چی بوده تمام شده!

نگاهش جان گرفت و به سوی چشمانم آمد.

- یعنی...

میان حرفش رفتم و با جدیتی که خودم هم نمی‌دانم به چه دلیل بود گفتم:

- یعنی من راه خودم رو میرم بقیش با خودتونه!

با اخمی غریب چشمانش را بست و با گشودن دوباره‌اش دیدم که خشم به چشمانش ورود کرده.

- منظور؟

بی‌تفاوت در چشمان سرخ و خشمگینش خیره شدم.

romangram.com | @romangram_com