#آخته_پارت_180
دخترک لبخندی زد و گفت:
- سلام عزیزم سوارشو برسونیمت!
امروز همه نیت کرده بودند مرا به مقصد برسانند. به دانیال نگاهی کردم و گفتم:
- ممنون از هر دو خودم میرم!
دانیال به سمت عقب برگشت و در ماشین را باز کرد و جدی گفت:
- سوارشو بابا میخوام تصویری به نامزد جان معرفیت کنم!
با اینکه هیچ حوصله نداشتم اما سوار شدم. به محض بستن در دانیال به سمت من و نامزدش برگشت و گفت:
- ساره ایشون لیلی خانم هستند!
سپس به من اشاره کرد و ادامه داد.
- خانم اقتصاددان ایشونم نامزد بنده!
romangram.com | @romangram_com