#آخته_پارت_176


- اره مهدی. خوبی تو؟ چی شدی یهو؟

و تمام! چشمانم سویش را باخت و بدنم سست شد. زبانم را به زور چرخاندم.

- ...

-الو...لیلی خوبی؟ بیمارستان... هستیم.

دیگر صدای نمی‌شنیدم برخاستم به هر مشقتی بود و به سمت بیمارستان شروع به دویدن کردم. ذهنم خالیِ خالی بود زمانی برای تجزیه و تحلیل نداشتم. میان راه از نفس افتادم و به سختی توانستم ماشینی گرفته و ادامه راه را با تاکسی بروم. وقتی به بیمارستان رسیدم به سمت پذیرش رفتم.

- سلام...!

پرستار با فرمی سرمه‌ای سرش را در سیستم فرو بـرده بود و بدون نگاه کردن جوابم را داد.

- سلام جانم بفرمایید؟

نفسی گرفتم تا بدون مقطع شدن جملات حرفم را بزنم.

- اینجا بیماری به اسم سیدمهدی حسینی آوردند؟ حالش خوبه؟


romangram.com | @romangram_com