#آخته_پارت_166


- خیلی خب خوش بگذره!

بدون حرفی دیگر تلفن را قطع کردم. وسایلم را برداشتم و از خانه بیرون زدم. سریع از در حیاط بیرون زدم. با اولین تاکسی به سمت سفره‌خانه حرکت کردم.

ورودی بیش از چهار نگهبان با کت و شلوار رسمی ایستاده بودند. یکی از آنها با دیدنم جلو آمد.

- سلام وقت بخیر رزرو دارید؟

شانه‌ای بالا انداختم و گفتم:

- نه آقا فرزان گفتند بیام!

ابرویی بالا انداخت و گفت:

- خانم لیلی سرابی؟!

سری تکان دادم و گفتم:

- بله!


romangram.com | @romangram_com