#آخته_پارت_158
به سمت پدر و سید مصطفی نگاه کردم. کنارشان محمد و امیر هم نشسته بودند و مثل بقیه از رفتار نگار متعجب بودند. نگار قدمی جلو گذاشت و گفت:
- چی باید بشه عمو؟ مهمون دعوت میکنن جلو جمع خارش کنن! کاری که داره شأن و حرمت سیدمصطفی رو پایین میاره!
مهدیه مداخله کرد و گفت:
- من به مهمونامون بیاحترامی نکردم!
تازه آقایان دریافته بودند که باز هم مهدیه عملی ناشایست انجام داده است و همه با اخمی نگاهش کردند. نگاهی به سقف کردم و نفسم را به بیرون فرستادم. هیچ از این وضع خوشم نمیآمد. سرم را که پایین آوردم نگاهم به مهدی افتاد که دم در با نگاهی که در پس اخم پنهان بود خواهر و مادرش را نظاره میکرد.
نگار رو به سید مصطفی کرد و گفت:
- سید شما خیلی محترمی ولی اگه قراره ما دعوت بشیم و به لیلی هر بار توهین بشه نمیایم! نه بیاحترامی میشه نه حرمت خونهی شما شکسته میشه!
محمد با صدای بلندی گفت:
- باز چه شیرین کاری کردی مهدیه خانم؟
مهدیه خواست حرفی بزند که مهدی با لحنی عصبی گفت:
romangram.com | @romangram_com