#آخته_پارت_152
ریحان که از حرف رک استاد به شدت جا خورده بود هل شد و با دستپاچگی خواست حرفی بزند که خودم رشته کلام را به دست گرفتم.
- مسئله تنها این نیست!
استاد سری تکان داد و گفت:
- خب اینجور که پیداست ریشه در مسائل خانوادگی داره! در هر حال تمام تلاشت رو به کار ببر این استعداد مدفون نشه!
سری تکان دادم و بعد از خداحافظی همراه ریحان از آنجا خارج شدیم. هنوز از در موسسه خارج نشده بودیم که ریحان غرغر کردنش را شروع کرد.
-عجب آدمیه، با این حرفش شک ندارم باباش آخوندم بوده!
نگاهی به من کرد که پکر و بیحوصله سرم را پایین انداخته بودم.
- کشتیهات غرق نشن حالا!
نفس عمیقی کشیدم و به خیابان نگاهی انداختم. باید بهسمت ایستگاه اتوبوس میرفتم. به طرف ریحان برگشتم.
- خب من برم!
romangram.com | @romangram_com