#آخته_پارت_151
نگاهی به حیاط انداختم که برخی در حال تداریک شام بودند. سپس نوچی گفته و بیخیال از میان همه گذشتم. مستقیم به سمت ماشین علی رفتم که دست نگار بود رفتم.
نگاهی به اطراف کردم شاید اتفاقی ببینمش؛ اما نبود. با آمدن نگار به سرعت حرکت کردیم. به نگار گفتم برای بازگشت خودم میآیم اول قبول نکرد، وقتی گفتم با خط واحد برمیگردم نیازی نیست او این همه راه را باز بیاید قبول کرد. همیشه میخواست نشانم دهد اعتماد کامل دارد و اینطورهم بود؛ اما من هرگز قدودانش نبودم!
موزیسینی که با او کلاس داشتم خیلی ماهرانه تدریس کرد و نکات مهمی را گوشزد شد. سپس از هر کس خواست قطعهای را بنوازد. ریحان در گوشم گفت: «اول از همه برویم که خسته نیست و نکات را کاملتر میگوید.» سپس خودش جلو رفت. ریحان هرچند به ویولن علاقه بسیار داشت، اما در پیانو مهارتش بیشتر بود. قطعهای از یک خواننده فرانسوی را نواخت البته اشتباهات ریز بسیار داشت و استاد تمام آنها را با صبر و حوصله به ریحان گفت. بعد از او من جلو رفتم و قطعهی گل یاس از شادمهر را نواختم. تمام سعی خود را کردم قطعه را بدون نقص اجرا کنم و عاقبت هم شد! بعد از اتمام کار مورد تحسین همگان قرار گرفتم و استاد خوشحالی خود را از استعداد من بارها به صراحت بیان کرد. بعد از اینکه تمام افراد قطعهای نواختن و قصد رفتن کردند استاد مرا خواست.
نگاهی به ریشهای بلند و مخلوط سفید و گندمیاش نداختم و در چشمان عسلی او خیره شدم.
- دخترم با این استعدادی که داری باید خیلی حرفهای وارد این عرصه بشه!
انگشت اشارهاش رو به سمتم تکان داد و گفت:
- بدون فوت وقت!
سرم را پایین انداختم که ریحان با لحنی مغموم شروع به حرف زدن با استاد کرد.
- استاد لیلی خانوادهی مذهبی داره و خیلی توی محدودیته!
استاد متعجب نگاهی به من سپس به ریحان کرد و گفت:
- مذهبی بودن چه ربطی به موسیقی داره؟ خانوادهی منم به شدت مذهبی بودند، اما این دلیل قانع کنندهای نیست! در ضمن موسیقی تا زمانی که در راه مخرب ازش بهره بـرده نشه مورد حمایت همه هست!
romangram.com | @romangram_com