#آخته_پارت_148
- کجا؟
- روضهی سیدمصطفی دیگه!
شانهای بالا انداختم هرچند بغض داشتم و سخت دلتنگ ولی با لحنی خالی از حس گفتم:
- تمرین دارم یادت رفته؟! اگه هم نداشتم نمیرفتم!
دستی به پیشانیاش زد و گفت:
- آخ یادم رفته بود آماده شو ببرمت!
خواست برود که منصرف شد و گفت:
- لیلی!
- هوم؟
- امروز برای نهار نیومدی سیدمصطفی خیلی ناراحت شد. میگم تو که کلاست هشت تمومه شام رو بیا اونجا خب؟
romangram.com | @romangram_com