#آخته_پارت_143
نفسم را بیرون فوت کردم و از او رو گرفتم.
- خوبه جنس ناب مادرتون رو خوب میشناسید!
سری تکان داد و با لحنی دلخور گفت:
- خدایا از دست مامان... تو خونه هم همینجوره همش به من گیر میده! باورت میشه همش سرکوفت مهدیه رو تو سر من میزنه؟ همش میگه ببین گفتی درس دارم دوتا خاستگارم داشتی دک کردی حالا باید ترشی بندازمت! یا یه وقتایی میگه مهدیه بچش میره مدرسه و خبری از شوهر کردن من ...
کلافه به میان حرفش رفتم!
- معصوم!
مظلوم گفت:
- هوم؟
نگاهش کردم.
- بیخیال!
لبانش را تر کرد و به سینی اشاره کرد.
romangram.com | @romangram_com