#آخته_پارت_132


به سمتم آمد و روبه رویم نشست.

- چی؟! پولکی شدی؟ یعنی اونم با این طرز رفتار گفت قبوله بیا؟

سرم را به نشانه تایید تکان دادم. ریحان چشمانش بار دیگر درشت شد. سری به طرفین تکان داد و گفت:

-یا من حالم خوش نیست یا شماها!

به پشتی صندلی تکیه زده و چشمانم را روی هم گذشتم.

- من که حالم خوبه، ولی تورو نمی‌دونم!

صدای جیغ جیغش بلند شد و شروع کرد به غر زدن! انگار نه انگار همین چند دقیقه پیش بود گفته بود حرفی از این مدت نمی‌زند! بعد از ربع ساعت حرف زدن و جوابی نشیدن بی‌خیال شد و به کنارم آمد.

- هوی زنده‌ای؟!

به سرعت جوابش را دادم.

- آره!


romangram.com | @romangram_com