#آخرین_شعله_شمع_پارت_4

..
-نمیری توکا که تازه می خواست چشمم گرم شه
از زیر ساعدم نگاهش کردم که تند و تند، بندهای کتونیشو باز می کرد تا خودشو به من برسونه.
-فدات بشم ....
اینبار ساعدمو برداشتم و نیم خیز شدم. هاله زودتر از توکا خودشو به من رسوند.
-پس دخترتو کجا گذاشتی؟ زردی گرفته بود موند بیمارستان؟
آروم و با احتیاط بغلم کرد و گونه شو ب*و*سیدم.
-بلا تو این چیزا رو از کجا می دونی؟ چندتا شکم زاییدی اینقدر حرفه ای شدی؟
توکا از شر بندهای چند متری کفشش خلاص شد و در حالیکه همدیگرو در آغوش می کشیدیم ، به جای هاله گفت:(از بس سرش تو کار خاله خان باجیا و شمسی خانوم و قمر خانومه! نمی دونی با چه ولعی فصل اسمشو نیار زیستمونو قورت می ده!)
-بمیر ببند اون قنادی رو!
-خودت می گی قنادی، بذار یه کم دیگه نقل و نبات بریزم برای یه دونه خواهرم
-آدم فروش ندید بدید! تا دیروز سر امتحان ادبیات ، منم برات مثل ترلان بودم هر چی نوشته بودم کپی کردی ! چی شد یه دفعه اون شد یگانه خواهرت! ...وای به حالت شوهر کنی و شوهرت به من نگه نون زیر کباب! نامردم اگه بذارم کباب از گلوش بره پایین!
-وای بسه ...ترلان تازه مرخص شده ها..باید استراحت کنه
سرم به سمت زندایی چرخید..
-اوه مامان ..مگه عمل قلب کرده.یه زائده کوچولو داشته برداشته..از دندون کشیدنم راحت تره والا
به زحمت کامل نشستم.
-خانوم دکتر بعد از این ! بی زحمت از کوه کاه نسازید! دندون کشیدن!!
-توکا جان مادر ، تلفن طبقه بالا را قطع کردی؟
-آخ آره ...دیروز سیمشو کشیدم..موبایلم هم خاموش کردم که درس بخونم و این مایع نرم کننده حوله و لباس هی مزاحمم نشه
جیغ هاله رفت بالا:
-با منی توکا؟؟ بازم به من گفتی مایع نرم کننده ؟؟؟نگفتم به من از این دری وری ها نبند!! یکی بشنوه می مونه روم و تا قیام قیامت منو همینجوری صدا می کنن
توکا چشمهاشو ریز کرد و با شیطنت گفت:( اونوقت دقیقا کی قراره صدای مارو بشنوه؟ ) رو کرد به زندایی و ادامه داد:(
طبق محاسبات من تنها کسایی که می تونن صدای مارو بشنون افرادی هستند که ممکنه در حین مکالمه ما به حیاط همسایه بغلی رفت و امد داشته باشند..بازم طبق تحقیقات محلی ِ من غیر از دکتر خرسند که موقتا تا پایان درسش خونه مامان بزرگ مرحومش اتراق کرده ، کسی تو اون حیاط رفت و امد نداره...منظورت اون جوون خوش تی....)
-لال شی توکا!!
-چرا جوش میاری هاله جون؟..نگران نباش پنجره اتاق ما بسته ست ..آقای دکتر هم امروز تا شب بیمارستانن...
-تو اینارو از کجا می دونی بلاچه؟ جلوی حامد دهنو باز نکنی یه وقتا؟
-نه زندایی جون خیالتون راحت ! من اسرار محرمان پیش نامحرمان فاش ننمایم!
هاله به سمتش خیز برداشت و گفت:( اسرار؟؟؟! )
توکا با فرزی خودشو انداخت توی دستشویی و درو قفل کرد.
-اینجا مَواله ها!!یه نفره ست ...اگه خوش نداری به خرسند سفارش کنم بعد اینکه رفتید زیر یه سقف یه دونفره دبش براتون بسازه...
هاله با حرص محکم به در دستشویی کوبید.
-لال شی که جز چرت و پرت هیچ مزخرفی بلد نیستی!
به سمت من و زندایی که محو تماشاشون بودیم و می خندیدیم برگشت و کنارم نشست.
-مامان حرفاشو جدی نگیریدا...بین من و افشین هیچی نیست

romangram.com | @romangram_com