#آخرین_شعله_شمع_پارت_226

-خودم اتو می کنم ..کتش که لازم نداره فقط جای تای شلوارش را...
-بده من بابا ! مگه من مرده باشم که تو شب خواستگاریت بیفتی به این کارای قورمه پزون!
-قورمه پزون؟؟؟!!
همزمان که اون کت نیمه بلند و جلوباز را کناری می گذاشت و شلوار را از دستم می گرفت ، گلویی صاف کرد و به حالت رسمی گفت:( قورمه پزون به مجموعه ای از کارهای کلفتی مانند گرد گیری کردن و جارو کشیدن درست قبل از اومدن مهمون ، غذا درست کردن ، پیاز سرخ کردن ، سیر خورد کردن، کاهو شستن، اتو کردن در وقت تنگ و عرق ریختن و غیره گفته می شود!)
-اوهوم
اتو را به برق زد و گفت:( تا حالا بهت گفته بودم این اوهوم گفتنات خیلی تو دل بُروت می کنه!!؟)
شونه ای بالا انداختم و قبل از اینکه حرفی بزنم ، گفت:( برو یه سرخاب سفیدابی به اون صورت بی رنگ و روت بزن محض رضای دل طلوعی! چی بود اسم کوچیکش راستی؟)
به سمت آینه رفتم.
-دانیال
-وای چه اسم خوشگلی هم داره بی شرفِ تانک!
ریمل را برداشتم..
-مودب باش توکا!
-خب بابا..حالا دقیقا در مورد کدوم قسمتش؟ تانکش یا بی شرفش؟
چشمهای خسته م خیلی بیشتر از یک ریمل احتیاج داشت.
-خط چشمت کجاست توکا؟
-همون ورا دیگه
به جستجوی خط چشم بودم که متوجه لرزش خفیف دستهام شدم. وحشت زده دستهامو مشت کردم و چشمهامو بستم و نفس عمیقی کشیدم.
-کاش اول می پوشیدی ببینیم اندازه ست حالا!! بعدا کلی برق و انرژی برای اتو کردنش حروم می کردیم!
بی تفاوت لب زدم:
-اندازه ست
-تو که وایسادی! من اتو کردنم تموم شد تو هنوز یه خطم رو صورتت نکشیدی
با عجله دوباره به آینه رو کردم. ..داخل چشمم را مداد کشیدم؛ خب اوضاع خیلی بهتر شد...ریمل بدون خط چشم ورژ خوشرنگ و کمی رژگونه!..بس بود برای جلب نظر هومن؟؟..هومن!!!
نه..برای خوب تر به نظر رسیدن مقابل خونواده طلوعی!
موهامو مطابق همیشه جمع کردم و چند تار موی لخت را که میون کشم جا نمی شد ، رها کردم..کت و شلوار را برداشتم.
-من میرم زیر کتری را خاموش کنم چاییِ بدبخت جوشید!!هاله هم که تپیده جلوی آینه توالت و داره بزک می کنه!
سری تکون دادم.
-توکا واقعا ممنونم
-اووه...چیکار کردم مگه؟؟..
و از اتاق بیرون رفت.
لباس را سریع پوشیدم و مقابل آینه ایستادم.
کت و شلوار یشمی رنگ با مغزی دوزی سبز روشن همراه با بلوز سبز روشن زیرش!
خوشبختانه شالی با همون ته مایه ها توی وسایلم داشتم. برداشتم و آزاد روی سرم انداختم.
حتما از اینکه لباسم تا حدودی ست لباسشه تعجب می کنه..این مدل شال را بیشتر می پسنده یا روسری کوتاه و گره خورده؟..
با وسواس یکبار دیگه خودم را برانداز کردم .

romangram.com | @romangram_com