#آخرین_شعله_شمع_پارت_216
-چی شده؟
لبخند محجوبی زد
-خواستم مطمئن شم خوابتون نمیاد...از نگاه خیره م معذب شدید..شدی؟
به زحمت در مقابل لبخندی که بی اراده میل نمایش داشت ، مقاومت کردم!
بی پروا و جسورانه گفتم:( معذب یا غرق لذت؟؟)
انگار تو محاسبا ت دخترونه ش ، پسرونه های وقیح منو به حساب نیاورده بود که تکونی خورد و سریع رو چرخوند.
-می خواید یک کم بخوابیم بعدا بیفتیم تو جاده؟
با شگفتی ِ تصنعی گفتم:( با هم بخوابیم؟!!)
حاضر بودم با کله برم تو پرتگاه کنار جاده ، اما چهره شو موقع شنیدن این قبیحانۀ بی مقدمه از دست ندم.
پلکش دو بار پشت سر هم پرید و با صدایی که خش افتاده بود ، گفت:( معلومه که نه)
نتونستم بیشتر از این جلوی خنده م را بگیرم و با صدای بلند خندیدم.
-راسته که همه مردها از نجیب ترینشون تا بدنام ترینشون همگی پررو هستن!
میون خندیدنم سری به نشونه تایید تکون دادم.
-آره واقعا راسته!
کشمکش عقل و احساسش چنان نمود بانمکی تو چهره ش پیدا کرده بود که کنار کشیدم تا قبل از سقوط به اعماق دره ، این منظره را تماشا کنم. نه به خودش اجازه خندیدن می داد نه روح بازیگوشش میلی به نشنیده گرفتن داشت؛ نه به سرخی گونه هاش و تب داغ شرمش مجال رونمایی می داد نه چشمهای شفافش روح خجولش را ماست مالی می کردند.
خسته از نبرد درونی ش ، به سمتم چرخید.
معترض گفت:(چی شد؟ چرا وایسادی؟)
-می خواستم نگات کنم
اینبار از جواب ساده و بی پرده من ، صورتش رنگ گرفت.
-آخه من نیگاه دارم؟!
-آره چشمات بدجور قرمز شده..هم کلی زار زدی هم خوب نخوابیدی!
با ناراحتی گفت:( خب این حالت زار و نزار دیدن داره؟)
-اونش دیگه به بیننده مربوطه!
کامل به سمتم چرخید و با دقت میون چشمهام ، گفت:( چرا امروز یه جوری شدید..شدی!؟)
-فکر کن تازه تازه دارم یک حقایقی را کشف می کنم...اکتشاف یکی از لذت بخش ترین تجربه های بشریه! دارم لذتشو می برم.
-می دونید دارم کم کم به این نتیجه می رسم که دارید سرکارم می ذارید! اگه حالم نسبت به دیشب بهتر نشده بود ؛ البته اونم به واسطۀ لطف شما..لطف تو!..مطمئن بودم می خوای تلافی کلانتری و عذرخواهی نکردنم را سرم در بیاری!
از تفکر بعید و غیر دوستانه ش جا خوردم..یعنی واقعا ممکن بود اینطور دور و پرت بهم نگاه کنه؟!
کمی خم شدم و با دقت توی چشمهاش زل زدم.
-واقعا منو اینطوری شناختی؟!!
-مگه با شمال اوردنم نمی خواستید بهم ثابت کنید..یعنی ثابت کنی که شناختم نسبت به شما ..به تو غلطه...خب؟
-آهان یعنی الان ترجیح می دی دیگه ریسک نکنی و جوابم را ندی، آره؟
-اوهوم
طرز تکون دادن سرش موقع ادای کلمه اوهوم و نگاه بی گ*ن*ا*هش چنان جذابش کرده بود که بی توجه به صدای وجدان و شرع و دین و ایمون، با لذتی از جنس مردانه لحظاتی را به تماشای صورتش نشستم.
حسگر های زنانه اش ، هشدار دادند و با شرم نگاهش را دزدید و دست پاچه رو به سمت پنجره کرد.
romangram.com | @romangram_com