#آخرین_پناه_پارت_194
- صبا!!!
سامیار نگاه متعجبی به راستین مه به سمت صبا کش اومده بود انداخت گذاشتش رو زمینو گفت:
- سلام مهمون داری پناه!!!!؟؟
پناه لبخندی به سامیاری که مثله سابق شده بود زد :
- خوش اومدین... طاهره خانوم صبا شیرینو یاسی قراره از این به بعد اینجا بمونن..
رو به طاهره خانوم گفت:
- اینام دوستای منن.. سامیار سیروانو بردیا. (با چشکی )لعیا همسر سیروان نسیم همسر بردیا...
طاهره خانوم لبخند گرمی زدو گفت:
- خوش اومدین الان قهوه میارم براتون..
پناه گفت:
- لازم نیست امروز تعطیل از فردا کارتونو شروع کنید...
بعد به سمت دوستاش رفت اونهارو به سمت سالن تعارف کرد همه دور هم نشستن
- چی شده سری به ما زدین؟؟؟...
بردیا گفت:
- میخواستین شمال ویلا بخرین ؟؟
- خب فردا مهبد میره سراغ کاراش..
- خب بگو یکی هم برا ما پیش شما پیدا کنه...
- چرا جدا خوب همه مون تو یه ویلا میریم
romangram.com | @romangram_com