#آخرین_پناه_پارت_182

- مشکلی پیش اومده؟؟؟
پناه قدمی به سمت زن برداشت لبخندی زدو گفت:
- پناه تمنا هستم ببخشید وقت خدمتکارتونو گرفتم ایشون قبلا از بچگی پرستار من بوده چهار سال میشد که خارج از کشور بودمو ندیده بودمشون
زن ابرویی بالا انداختو گفت:
- پس چرا اینجا ایستادید نیره چرا خانومو به داخل راهنمایی نکردی بفرمایید
- ممنونم من دیگه...
همون موقع صدای پسری که فریاد میزد تو گوششون نشست:
- من موندم پاکینگو برا چی ساختن که ماشینشون باید جلو دره ما پارک کنن ..مش قادر مش قادر برو ببین ماشینه کیه...
پناه متوجه شد که منظور فرد با ماشینه خودش چون ماشینه دیگری تو کوچه نبود با معذرت خواهی برگشت وبه پسری که با عصبانیت چند قدم اونور تر کنار یه پیرمرد ایستاده بود نگاه کرد وبه سمتش رفت کنار پسر که ایستاد مرد خواست بیرون بره که پناه گفت:
- لازم نیست ماشینه منه!!!
پسره برگشت ونگاه پر تعجبی به پناه انداخت :
- شما...
زن بهشون نزدیک شدو گفت
- ایشون پناه خانوم هستن..
پناه گفت:
- متاسفم الان میرم...
زن با صدای نسبتا جیغی گفت:
- کجا ؟مگه من میذارم تازه میخوای با نیره حرف بزنی ..مگه اینطور نیست...

romangram.com | @romangram_com