#آخرین_پناه_پارت_181
ادرس نیره خانوم پیدا کرده بود دوست داشت یه جوری حال این زنو بگیره زنی که روزی مثله مادرش دوستش داشت اون حق نداشت به خانواده اش بی احترامی کنه... سوار ماشینش شد وبه سمت زغفرانیه روند....
جلو درب مشکی بزرگی توقف کرد پلاک و چک کرد پیاده شدو وزنگ زد ..چند ثانیه بعد صدای زنی تو گوشی پیچید:
- بله...
- ببخشید نیره فخری اینجا کار میکنه؟؟
- نیره.. بله ..
- میشه صداش کنید بیاد دمه دره
- باید از خانوم بپرسم داخل منتظر باشید...
وبا تیکی در باز شد...
خونه خوبو بزرگی بود اما بازم به خونه پناه اینا نمیرسید...چند ثانیه گذشت تا زنی از پله ها بزور خودشو پایین کشیدو به دنبال کسی که باهاش کار داشت گشت...پناه مانتو زردی پوشیده بود با شلوار کتان مشکی پالتو چرم فرانسویی شیک وگران قیمتشم دکمه هاش باز بود کفشاش مشکی ومثله همیشه پاشنه بلند بود...ترکیب پوشش با موهاش هارمونی خاصی ساخته بود... کم کم نیره بهش نزدیک میشد.. منتظر موند تا خودش بهش نزدیک شه قدمی به سمتش برنداشت نیره لنگ لنگانم به سمتش اومدو نگاهی به دختر جوان که مقابلش ایستاده بود انداخت شک نداشت که خودش است... پناه هیچ تغییری تکردی بود در این 4 سال ..لبخندی روی صورتش نشست کسی که خودش صاحب بچه نشده بود اما پناه مثله بچه اش بزرگ کرده بود با شادی گفت:
- پناه..عزیزم
به سمتش قدم برداشت اما پناه به عقب قدم برداشت:
- لطفا جلو نیاید ...من پناه نیستم من دختر همونیم که که بهش گفتی نجس...
نیره نالید:
- پناه...
- بس کن ...تو بابامو تو بدترین شرایط تنها گذاشتی بهش انگ زدی بااینکه خودتم میدونی پدرم از پول اون کارخونه حقوقتو میداد میدونستی پدرم بی گناه ..نمیدونستی تو ادم شناس خوبی بودی؟؟؟ ..دلیل اومدنم به اینجا فقط یه چیز بود اینکه تو لیاقت نداشتی...من خونوادم هرچی باشن اجازه نمیدم به دسته تو تحقیر بشن ..در حدش نیستی...
با پوزخند ادامه داد:
- تو این 3 ماه چقدر ازت کار کشیدن که به لنگیدن افتادی خونه ما بودی اخ نمیگفتی اینجا زود از پا افتادی ...
صدای زنی پناه رو به سمش کشوند ..چند قدم عقب تر زنی 50 ساله ایستاده بود هر چند که ظاهرش اینو کتمان میکرد ولی پناه با اینجور ادما اشنا بود..
romangram.com | @romangram_com