#آخرین_پناه_پارت_178

- خفه بینم کاری نکن رادینو طلاق بدم..
شروین خندید...
- الان میاد منو میکشه به تو که زورش نمیرسه...
- نه بابا از شره منم خلاص میشه
شروین جدی گفت:
- جدا از اون...
پناه با خنده گفت:
- خیلیم بخواد..پسر به این گلی..تو انتخاب کن من کاری میکنم که نه راه پس داشته باشه نه راه پیش..
- مثله عمو اردوان
پناه عصبی گفت:
- ول کن تورو خدا شروین...
- باشه بابا ..راستی لندن چه میکردی؟
با هم روی مبل نشستن پناه گفت:
- پیانو کار میکردم بعضی وقتام سوار کاری.. زیاد از خونه بیرون نمیرفتم ..
- اها..خوب بود
- بد نبود اما برای منی که تو خونه بند نبودم افتضاح...اما خب عادت کردم راستینم که اومد بهتر شد..
همون موقع بچه ها هم از راه رسیدن...
سامیار با دیدن خانواده سه نفره پناه اخماش توهم رفت با خودش گفت:

romangram.com | @romangram_com