#آخرین_پناه_پارت_177
- اخه نداره منتظریم
- باشه بابا...
تماسو قطع کرد..
رادین بلند شدو گفت:
- من برم به مهبد بگم بره کیکو غذا بخره
- ایول شوهر گلم..شمام بلند شید یه دستی به سرو گوش خونه بکشید
شروین گفت:
- اصلا من پشیمونم میرم خونه خودم بهتره از اینه که ازم بیگاری بکشید...
- هستی حالا...
خنده تلخی کردو گفت :
- میرم اهنگ بیارم..
- باشه
شروین رفت..پناهم بلند شد به اتاقشون رفت برای خودشو راستینو رادین شبیه هم لباش انتخاب کرد بلوزسفید با شلوار لی...اماده شد راستینم اماده کرد رادینم اومد وشروع به حاضر شدن کرد پناه همینوطور که از پله ها پایین میومد شروینو دید که لباسای مشکی شو در اورده بود ..فکر نمیکرد که شروین قبول کنه تو جشن بمونه اما حالا خوده شروین رفته بود واهنگ اورده بود این پناه و خوشحال کرد... سوتی زدو گفت:
- عالی شدی...زن نمیگری...
شروین با صورتی گرفته گفت:
- خودمم اضافیم...
- زرنزن بینم خودم میگردم برات یه هلو پیدامیکنم...
- اخه کی حاضره با من ازدواج کنه..؟؟؟
romangram.com | @romangram_com