#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_91
ـ ماشاال..اسپند صدوسی دونه ......بترکه چشم حسود...وای آقااین فرشته رو ازکجاپیداکردی ؟ آیدین لبخندی زد منو بایه دست در آغوش کشید.
ـ ممنون معصومه خانوم زحمت کشیدید
رو به ه من کردوگفت :
ـ آیداجان ایشون معصومه خانومه کارهای خونه رو انجام میده اگه کاری داشتی به ایشون بگو..
سلام دادم بامهربانی جواب داد
ـ سلام از ماست ماشا... اینقدرزیبایی که سلام یادم رفت.ببخشید خانوم ..
لبخندی زدم ..به خانومی باچشمهای قهوهای لب وبینی کوچیک...دختر جوانی از آشپزخونه بیرون آمد
ـ سلام..
آیدین به طرفش چرخید .
ـ اه...سلام توام اینجایی بیامعرفیت کنم .
روبه من گفت:
ـ این خانوم آرزو خانومه دختر معصومه خانوم دانشجوی دندان پزشکیه بعضی وقتا به مامانش کمک می کنه...
romangram.com | @romangram_com