#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_82

از کنارم ردشد قیچی ازتوکشو میزش درآورد دوباره پشتم ایستاد گره روقیچی کرد .بندو از پشت لباسم درآورد ...پشتم کاملا لخت شده بود لپام داغ شد .وای نکنه وسوسه بشه زود بادستم لباسمو از پشت گرفتم چرخیدم طرفش.
ـ ممنون ببخشیدمزاحم خوابتون شدم
ـ خواهش می کنم خواب نبودم
همینطور که از پشت لباسمو گرفته بودم عقب عقب برگشتم برم بیرون
ـ آیدا صبر کن
وای قلبم افتاد کف پام ...کارم تمومه..
بیاکمکت کنم موهاتو باز کنی
نفس راحتی کشیدم رفتم جلو شونه امو گرفت نشوندم روتخت ویکی یکی گیرای سرمو باز کرد بعضی وقتا به آرایشگر بدوبیرامیگفت
ـ خدالعنتت کنه که این همه گیر کاشتی توسراین بچه.
آهاحالافهمیدم به فکر می کنه من بچم برای همینه که امشب بی خیالمشده...حلقهی موهام یکی یکی باز شد موهای بلند پشت لختمو پوشوند بلند شدم موهام تاروی رانم میرسید.لبخند قشنگی رولبش نشست .چشماش برق زدکه قلبمو لرزوند با لبخندگشادی گفت:
ـ واااو چه موهای قشنگی چقدر بلنده از این به بعد بهت میگم گیسو کمند ..یا راپانزل چهره ی خندونش پشتاخمصورتش پنهان شد این مردنمی تونه کمی خندون باشه ؟
ـ حالابرو بخواب شب بخیر

romangram.com | @romangram_com