#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_78
ـ وای خدا
اخماشوتوهم کرد
ـ چیه ؟نه به اون روزت توخیابون بااون پسره داشتی دعوامی کردی نه به حالا....
سرموزیرانداختم
ـ آخه اون غریبه بود.بعدشم مدام مزاحم می شد.
صورتم ازخجالت داغ شده بود.آب دهنموقورت دادم.
ـ ولی ....ولی...شما ...
دیگه نمی تونستم ادامه بدم دست به کمرایستادسرشوکج کرد.هیچ حسی توصورتش ندیدم.
ـ ولی من شوهرتم...درسته ؟
باسرجوابشودادم.دست سردولرزانوگرفت.توچشمام نگاه کرد.
ـ چیه سرت دردمیکنه
ـ اهم
romangram.com | @romangram_com