#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_201
آیدا...چرادیشب خودتوکنترل نکری؟
منظورش ونفهمیدم ...سرموتکان دادم
ـ مگه چکارکردم...
ـ چرامنوبوسیدی مگه قرارنبود .بینمون چیزی نباشه؟
ازلحن جدیش بغضم گرفت لباموبه هم فشاردادم .در هرحالت آتیش به دلم می زد چراتواین وضعم هی بهم نیش می زنه ...سرموانداختم پایین
ـ ببخشیدتوحال خودم نبودم ..
جدی ترشد
ـ نمی خوام بین ماچیزی باشه ...کلا دوست ندارم حرکتی ازجانب توباشه ...
ـ تودلم گفتم: اگه ازجانب توام باشه من راضیم ...
ـ فهمیدی آیدا؟
ـ اهم...
بدون اینکه نگاش کنم ازاتاق زدم بیرون نمی خواستم به خاطراین موضوع جلوش اشک بریزم
romangram.com | @romangram_com