#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_200

ـ سلام صبج بخیر...قبول باشه...
بلندشدم زیراندازوجمع کردم
ـ سلام ...خوبی ؟دردنداری ؟
ابروهاشودرهم کشیدصورتش ازدردجمع شد
ـ چرا...سرم خیلی درمی کنه بدنم کوفتس ..
نگران شدم کنارش ایستادم ...
ـ برم محسنو صداکنم ؟
پرستارهای بخش واردشذن برای تعویض شیفت ...کمی ازوضعیت آیدین حرف زدنوکه من خیلی متوجه نشدم چی میگن ..از آیدین .جویای حالش شدن ...به جای آیدین جواب دادم.
ـ خانوم پرستارببخشید...ایشون خیلی دردداره می شه یه کاری بکنید...
پرستارلبخندی زدنگران نباش عزیزم...حالایه مسکن براش میزنم ...از اتاق رفتن بیرون...چندقیقه بع یکی ازپرستارها بایه آمپول برگشت وقتی آمپولوتزریق کردگفت:
زوددردتون آروم می شه ...
نگران به آیدین چشم دوختم...آیدین کمی خودشوجابجاکرد...

romangram.com | @romangram_com