#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_202

روی صندلی کناراتاقش نشستم...خم شدم سرمو بین دستام گرفتم...یه جفت کفش چرمی خیلی شیک جلوایستاد.سرموبلندکردم تاصاحب این کفشاروببینم...
ـ ا..محسن تویی صبح بخیر...
روپوش سفیدپزشکی چه بهش میاد...دستاشوتوجیب ش کردولخندی زد
ـ سلام عزیزم صبحت بخیر حالت بهترشده ؟
ابرهاشودرهم کرد
ـ بازگریه کردی؟حال آیدین که خوبه حالاچته؟
اشکانوپاک کردم به پشتی صندلی تکیه دادم
ـ هیچی ...چیزمهمی نیست...
سکوت کردسرشوچندباربه طرفین تکان داد
ـ تونمیای تو..
ـ نه ...می خوام برم توحیاط کمی هوابخرم...
ـ باشه هرطورراحتی

romangram.com | @romangram_com