#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_195

ـ آی...آیدین ...خوبی چرااینجوری شدی ...نگفتی من تنهایی چکارکنم ؟
دست سالمش که سرم بهش وصل بودبالاآوردوکشیدروسرم...
ـ گریه نکن خانومی ...من خوبم ...یادته ...خودت نفرینم کردی ...گفتی برم زیرماشین ودست وپام بشکنه ...
به زورخنده ی بی جونی کرد
ـ عجب ...خدایی داری آیدا...
سرموبلندکردم اشکاموپاک کردم...
خدامنوبکشه ...اگه از ته دل گفته باشم ...من کی باشم که خدابه حرفم گوش بده...
محسن ویاسی جلوآمدن ...محسن دستی به شونم کشید.
ـ داداش تاحالیش کردم که حالت خوبه هفت جدموآوردجلوچشمم...حالت چطور درکه نداری؟
آیدین نگاه بی جونشوبه من دوخت.لب خندکم رنگی زد.
ـ آیداس دیگه به زوربایدهمه چیوحالیش کنی ...
مفموبالاکشیدم صورتموپاک کردم...لبموجمع کردم

romangram.com | @romangram_com