#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_193
به سروصورتم جنگ زدم ...
ـ خداااا...باباموبردی مامانمو بردی ...آیدینوچرابردی.؟..حالاکه عاشق شدم ...حالاکه دوسش دارم محکم به سروصورتمومی کوبیدم ...وجیغ می زدم ...باسیلی محکم محسن توصورتم به خودم آمدم ...فریادزد
ـ آیدا آروم باش آیدین حالش خوبه به خدازندس
ـ سرموتکان دادم
ـ نه دروغ می گی ...اگه حالش خوبه چرانیومده خونه .؟
یاسمین دستاموگرفته بودکه خودمونزنم ...معصومه خانوم لیوان آب قندو گذاشت کنارلبم به زورکمی خوردم ...دستامواز دست یاسی کندم محکم دست محسن وگرفتم التماس کردم
ـ توروخدامنوببرپیشش ...توروخدا...
محسن بازوهاموگرفت
ـ باورکن زندس فقط کمی زخمی شده ...حالام بیمارستانه ازهمون غروب خودم پیشش بودم ...تازه خودش منوفرستادبیام پیشت...خیالت راحت باشه ...حالام آماده شوبریم پیشش.
سریع ازجام پاشدم اشکاموباپشت دست کنارزدم پله هارودوتادوتایکی کردم زودآماده شدم وبرگشتم
ـ بریم من آمادم..
romangram.com | @romangram_com