#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_191

آرزو:خانوم چی شده ؟
به طرف آیفن رفتم
ـ نمی دونم ...
اشکاموبادست پس زدم شالموپوشیدم .منتظر ورودمحسن ویاسی شدم...رفتم جلودر ورودی ایستادم ...آخه چی شده که محسن ویاسی این وقت شب آمدن اینجا...نگرانی توچهره ی معصومه خانوموآرزودیده می شد.هنوز پاشونوداخل نگذاشته بودن بانگرانی پرسیدم
ـ آ یدین کجاست.؟
محسن لبخندی زدودستمو گرفت.
ـ اول سلام آبجی کوچیکه...دوم نبینم اشک بریزی ها...
به خودم آمدم
ـ ببخشیدیادم رفت سلام کنم ...بفرمایید
یاسمین بغلم کرد
ـ سلام گلم ...چته تو؟
ـ یاسی نگرانم ...

romangram.com | @romangram_com