#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_190
اشکام تمام صورتمو شست.
ـ ازش خبرداری ؟درسته؟
ـ آره عزیزم خبردارم ...حالشم خوبه...تاحالاباهم بودیم ...امشب نمی تونه بیادخونه .
گوشی تودستم لیزخورد.نشستم روزمین ...اینجور حرف زدنا ...بوی خوبی نمی داد.معصومه خانوم .آرزوتندی خودشونوبه من رسوندن...گوشی ومحکم تودستم گرفتم
ـ الو...آیدا...گوشی دستت؟
ـ آره دستمه ...یعنی چی نمیاد.نکنه چیزیش شده؟...تاحالاهیچ وقت شباتنهام نزاشته ...می دونه من ازتاریکی می ترسم
باهق هق گفتم ...گوشیشوجواب نمیده...
ـ نگران نباش منویاسی داریم میایم پیشت...حالام سرخیابونیم .بیادروبازکن.
تعجب کردم.
ـ راست میگی ؟
ـ اره عزیزم دروبازکن...
گوشی وزمین گذاشتم
romangram.com | @romangram_com