#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_187

توپ قرمز برفی پرت کردم ..
ـ برفی بروبازی کن ...
دنبالش رفتم ...کتش ودرآورد.دکمه های لباسشو باز کرد...چشم که به عضله های سینش افتاد.خشکم زد ...آب گلوموبه ستختی قورت دادم ...
ـ هوی آیدا...کجایی ؟بیابیرون ...خوردی منو...
هول شدم
ـ هاااااا...
ـ هیچی می گم اگه دیدزدنت تمام شد...گوش کن ببین چی می گم...
ازخجالت لبموگاز گرفتم ...سربه زیرشدم ...
لباسشوباژاکت شکلاتی عوض کرد.که چسبش بود.عضله ی سینش خودنمایی می کرد.کت اسپرت کبریتی قهوه ایی پوشید...همینطورکه تعویض لباس می کرد.گفت:
عجله دارم بایدبرگردم شرکت ...یه جلسه ی مهم دارم ...صدادت کردم که بگم برای عیدباباومامان میان ...توام اگه دوست داری می تونی به دلخواه خودت دکوراسیون چه می دونم تعویض کابینت یاپرده هاهرکاری که دوست داری برای خونه انجام بدی...نگران پولشم نباش ...می خوام برای عیدهمه چیز آماده باشه...
لباموجمع کردم ...چشماموبه اطراف چرخید.
ـ اممم.همه چی خوبه فکرکنم اگه تمیزبشن نیازی به تعویض نداره ...

romangram.com | @romangram_com