#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_184

صدای گریه هام بلندشد.چقدبدبختم آخه اینم شوهره من دارم ...همش ازش میترسم
اِ...گفت کاریم نداره؟...جلوآمدوبایه حرکت منوکشیدتوبغلش ...شوکه شدم نمی دونستم چه واکنشی نشون بدم ...آروم مقنعه موازسرم کشی.موهامونوازش کرد...یعنی چه ؟؟؟خل شده چرامنو نمی زنه ...؟صداش توگوشم پیچید
ـ آخه خانوم کوچولونمی گی بیخبربری من نگران می شم ؟چرانگفتی سالگرد پدرومادرته اگه می دونستم خودم می بردمت ...راننده ی تاکسی بهم گفت.کجابودی ..خیلی ترسیدم آیدا...ـ خیلی...فکرکردم دوباره فرارکردی ...حالاپاشولباساتوعوض کن دست صورتتو بشو...دیگم بدون اطلاع من جایی نرو باشه ...
ازمن جداشدتمام مدت سرم توسینش بود...آیدین منونزد...حتی نازمم کرد...بوی عطرش منوآرام کردنفسم یک نواخت شد...باصدای دورگه ی گفتم:
ـ ببخشید نمی خواستم دیربرگردم ولی زمان ازدستم رفت.
ـ اینباراشکالی نداره ولی دفعه ی بعدنمی بخشمت ها...
دستمو گرفت وبلندم کرد...لبخندشیرینی زد.که دل طوفانیم آرام شد .
ـ نگاش کن ببین باخودت چه کردی؟زودباش لباسات خیسه مریض میشی...
مفموبالاکشیدم ...به خودم نگاه کردم ...راست میگه لباسام خیس وکثیف شده بود...لبخند تلخی زدم دوباره یادوالدینم افتادم ...امروز برام خیلی بدبود...آهی ازته قلبم کشیدم ...دوباراشک بودکه مهمون صورتم شد.دکمه ی پالتومو بازکردم...ازتنم درآوردم ...آیدین اخمی کردوگفت ـ بازچته ؟من که کاریدندارم ...
نشستم روتخت به چشمای خوش رنگش چشم دوختم...باتمام غم دلم وصدای لرزان گفتم :
ـ امروز بدترین روزعمرمه ...نمی تونم آروم بشم ...
هق هقام بلند شد...امروزداغ دلم تازه شده ...کاش منوباخودشون می بردن...صورتموتودستام پشوندم ...کاش منم می مردم ...

romangram.com | @romangram_com